بسم الله الرحمن الرحیم

مباهله، حقانيت عصمت نبوت و امامت

 داستان مباهله بزرگترين سند فضيلت‏براى اهل پيامبر است زيراالفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايه‏اى‏از فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كه‏حسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانه‏زن منتسب به خاندان خويش مى‏خواند، از شخص على(ع)به عنوان‏"انفسنا" تعبير مى‏كند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را به‏منزله جان پيامبر مى‏داند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص ازنظر معنويت و فضيلت‏به پايه‏اى برسد كه خداوند بزرگ او را به‏منزله جان و روح پيامبر بخواند.

مباهله در لغت

"مباهله" در اصل از ماده "بهل" (بر وزن اهل) بوده و به رها كردن و برداشتن قيد و بند از چيزى گفته مى شود[ر. ك: فرهنگ جامع عربى، فارسى، ماده "بهل"; فرهنگ دانشگاهى، ترجمه المنجد الابجدى، ماده ى "بهل".].

مباهله در اصطلاح

مباهله در اصطلاح قرآن و روايات و غير آن ها، به معناى ملاعنه (لعن و نفرين كردن دو طرف به يكديگر) است; اين گونه كه هرگاه دو گروه يا دو نفر درباره ى مساله اى مهم، مانند مسائل مهم مذهبى با هم گفتگو كرده و به نتيجه اى نرسند، در يك جا جمع مى شوند و به عنوان "آخرين حربه"، به درگاه خداوند تضرع مى كنند و از او مى خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات كند.

در روز مباهله بنا بود مسلمانان و مسيحيان نجران در مورد يكديگر نفرين كنند، تا خدا هر آنكس را كه دروغگوست عذاب نمايد. از يي طريق روايت شده‌است و شيعه و سني متفقند كه پيامبر علي، فاطمه حسن و حسين را با خود به ميعادگاه برد و مسيحيان نيز وقتي ديدند وي به قدري مطمئن است كه تنها نزديكترين خويشانش را با خود آورده، بيمناك شدند و پذيرفتند كه جزيه بپردازند. علامه طباطبايي مي‌گويد:

"رسول خدا (ص) در مقام امتثال اين فرمان از "انفسنا" به غير از علي عليه السلام و از "نسائنا" بجز فاطمه سلام اللّه عليها و از "ابنائنا" بجز حسنين (ع) را نياورد، معلوم مي‌شود براي كلمه اول بجز علي (ع) و براي كلمه دوم بجز فاطمه سلام اللّه عليها و از سوم بجز حسنين (ع) مصداق نيافت و كانه منظور از ابناء و نساء و انفس همان اهل بيت رسول خدا (ص) بوده ، همچنانكه در بعضي روايات به اين معنا تصريح شده ، بعد از آنكه رسول خدا (ص) نامبردگان را با خود آورد عرضه داشت : "بار الها اينانند اهل بيت من"، چون اين عبارت مي‌فهماند پروردگارا من بجز اينان كسي را نيافتم تا براي مباهله دعوت كنم ."  

آيه يي سوره آل عمران:"فَمَنْ حَاجَّك فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلى الْكذِبِينَ"

به آنها (مسيحيان نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي‌نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي‌كنيم شما نيز از نفوس خود را، آنگاه مباهله مي‌كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم." طباطبايي، محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج ي ص ييي

آيه مباهله در قرآن كريم:

… به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم." آيه 61 آل عمران"

در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به‏ آئين مسيح گرويده بودند. رسول اكرم (ص) به موازات مكاتبه با سران ‏دولتهاي جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، كه مضمون آن چنين است:

"به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مى‏كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمايم. شما را دعوت مى‏كنم كه از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم كرد."  

اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم ‏گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت ‏"شرجيل‏" بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى‏ گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ‏ايم كه روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به‏ عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند كه در رأس آنها "ابوحارثه بن علقمه" حاكم نجران و دو پيشواي مذهبي ديگر به نامهاي، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.

نجرانيان در حالي كه لباس هاي فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روي برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنكه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعي كه آنان دارند امكان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسي ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و عليرغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.

بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالي كه كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگري را در دست دارد بهمراه بانو و مردي كه پشت سر ايشان حركت مي كردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.

مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط ُ باخانواده گرامیش که متشکل بود از امام حسن ُ امام حسین ُ و فاطمه و علی(ع)

وقتی که مسیحیان این منظره را دیدند از مباهله دست کشیدند و به حقانیت رسول الله (ص) پی بردند. و دانستند که این کار بر نمی آید مگر از فرستادگان خداوند.

البته ایه مباهله تفاسیر مختلفی دارد ولی تفسیر ناب ان که تمام علما اعم از اهل تشیع و اهل تسنن به ان اتفاق دارد عبارت اند از عظمت وعصمت و حقانیت اهل البیت(ع) است.

موفق باشید