1. آيا مهم است که ما هميشه احساسات کودکان خود را تصديق کنيم؟   

نه ، بسياری از گفتگوهای ما با فرزندانمان شامل گفتگوها و اظهار نظرهای روزمره و عادی است. زمان تصديق زمانی است که فرزند شما می خواهد شما را از احساس خود نسبت به مسئله آگاه سازد.

مثلا" اگر فززند شما بگويد " مادر من می خواهم بعد از کلاس به ديدن دوستم بروم " هيچ الزامی وجود ندارد که شما پاسخ دهيد. تنها کافی است که بگوييد " از اينکه قبلا" به من اطلاع دادی متشکرم " .

2-  چه ايرادی دارد که مستقيما" از کودکی بپرسيم " چرا اين احساس را داری ؟ "

بعضی از کودکان به راحتی می توانند علت ترس، عصبانيت و ناراحتی خود را بيان کنند. ولی عده ای نيز در برخی مواقع از ترس اينکه دليل آنان برای والدين منطقی نباشد آن را بيان نمی کنند . ( مثلا" : تو به خاطر اين مسئله کوچک گريه می کردی ؟ ) برای نوجوان و کودکی که در حالت روحی نامناسبی به سر می برد شنيدن جمله ای مانند " به نظر ميرسد چيزی تو را ناراحت کرده " خيلی مشکل گشاتر از جملات پرسشی مثل چه اتفاقی افتاده ؟ خواهد بود.

3- شما می گوييد، هميشه بايد با عقايد کودکان خود موافقت کنيم؟

آنچه کودکان، بدان نيازمندند موافقت والدين نيست. آنها تنها مايلند  که ديگران را متوجه احساسات وعقايد خود سازند. عبارت " تو کاملا" درست می گويی " ممکن است برای لحظه ای کودک را راضی نگه دارد ولی با اين کار ما مانع از ادامه حل و فصل مسائل در ذهن او شده ايم.

4- اگر اين مسئله که من به کودکم نشان دهم او را درک کرده ام تا اين حد مهم است چه اشکالی دارد که تنها به او بگويم " من درک می کنم تو چه احساسی داری"؟

مسئله ای که بيان اين جمله ايجاد می کند اين  است که برخی کودکان ممکن است حرف شما را باور نکنند و تنها در پاسخ شما بگويند. نه تو نفهميدی که من چه می گويم . در حالی که اگر ما به تشريح احساسی بپردازيم که کودک در برخورد با مسائل خاص تجربه کرده است. او را متقاعد ساخته ايم که سخنانش کاملا" درک شده است.

5- تصور کنيد که من احساس کودکم را به گونه ای نادرست درک کرده ام. بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نگران نباشيد کودک شما فورا" اشتباهتان را تصحيح خواهد کرد.

6- می دانم که احساسات کودک بايد پذيرفته شود و ليکن قبول اين مطلب برای من خيلی سنگين خواهد بود که از زبان فرزندم بشنوم " تو عوضی هستی " و يا " از تو متنفرم " !

اگر شنيدن اين جملات شما را ناراحت می کند می توانيد به کودک بگوييد اصلا" از شنيدن اين جمله خوشم نيامد. اگر تو ازمسئله ای عصبانی هستی لازم نيست ناراحتی خود را اين طور بيان کنی. شايد در آن صورت من بتوانم به تو کمک کنم.

7- آيا برای کمک به کودکی که از مسئلهای ناراحت است راه ديگری به جز بيان درک، جود ندارد؟

چرا مثلا" از او بخواهيد در زمان عصبانيت احساس خود را نقاشی کند و يا با برخی فعاليتهای جسمانی سرش را گرم کند.

8- اگر من تمام احساسات فرزندم را بپذيرم، آيا او احساس نمی کند که هر چه انجام می دهد مورد پذيرش من است؟ من نمی خواهم پدری بی قيد باشم.

بی قيدی بايد تنها در حدی باشد که به احساسات اجازه ظهور دهيم. مثلا"   من می بينم که تو دوست داری با چنگال روی کره نقاشی کنی " اين بدين معنی نيست که به فرزند خود اجازه دهيم که با چنگال روی کرده نقاشی کند. بلکه وقتی کره را از جلوی فرزند خود برداريد به او به آسانی فهمانده ايد که کره برای بازی کردن نيست و اگر می خواهد نقاشی کند بايد روی کاغذ اين کار را انجام دهد.

9- هنگامی که فرزند ما دچار مشکلی می شود چه ايرادی دارد که او را نصحيت کنيم؟ با اين کار ديگر مانع می شويم که کودک خود با مشکلش دست و پنجه نرم کند.

10- اگر متوجه شويد که پاسخی که به فرزند خود داده ايد مفيد نبوده چه بايد بکنيد. هر گاه والدين با خود بگويند " اين بار کار خوبی نکردم، چرا به فکرم نرسيد که اين را بگويم .... " خود به خود امکان ديگری در اختيار خود قرار می دهند. در زندگی با فرزند همواره فرصتهايی برای جبران وجود دارد.

 

فصل 2 - دعوت به همکاری :

بخش اول : يکی از مسائل نگران کننده والدين جدالهای روزانه آنان با فرزندان بر سر اين مسئله است که چگونه رفتار کنند تا مورد قبول والدين و جامعه قرار گيرند. اين کار نيازمند تحمل و صبر فراوان است.

روشهايی که والدين در تربيت کودکان به کار می گيرند عبارتند از :

  1. سرزنش کردن و اتهام : چرا تو هميشه اين کار را می کنی ؟ چرا...

  2. اسم گذاشتن:  چقدر تو کودنی - اين کار تو واقعا" احمقانه است.

  3. تهديد : پشت دستی خواهی خورد. به پدرت می گويم ....

  4. دستور : زود باش کمک کن تا اتاق را مرتب کنم ....

  5. سخنرانی و بخث اخلاقی

  6. اخطار : مراقب باش دستت نسوزه - لباس ار بپوش تا سرما نخوری

  7. جملات ترحم آميز : می خواهی منو بيمار کنيد؟ قلب منو ناراحت کنی !

  8. مقايسه : چرا سعی نمی کنی مثل برادرت باشی ....

  9. کنايه زدن:  می دانی تو فردا امتحان داری و کتابت را توی مدرسه جا گذاشتی، چه باهوش، تنها آدمهای با هوش اينکار را می کنند.

  10. پيشگويی کردن :  همينطور خودخواهی هايت را ادامه بده. خواهی ديد هيچ کس حتی نمی خواهد با تو بازی کند. تو هيچ دوستی نخواهی داشت.

اگر ما بعنوان فردی بالغ با شنيدن اين صحبتها واکنش های منفی داشته باشيم تصور کنيد که احساس کودک از شنيدن آنها چه خواهد بود. ما پنج روش را که والدين در رسيدن به اين مقصود می توانند استفاده نمايند برخواهيم شمرد.

  1. توصيح دادن : زمانی که فردی مسئله ای را برای شما توصيح ميدهد آسانتر می توان در مورد آن تصميم گرفت. و فرزندان آسانتر می توانند کار صحيح را تشخيص دهند.

  2. بيان مطالب با کلمه : گاهی تاثير يک کلمه بيشتر خواهد بود. کودکان سخنرانی وعظ و تفسير طولانی را دوست ندارند. برای آنها تذکر مطلبی هر چه کوتاهتر باشد بهتر است.

  3. صحبت کردن در مورد احساس فرد: هيچ اشاره ای به شخصيت و خصوصيات کودک خود نکنيد. کودکان حق دارند احساسات واقعی والدين خود را بشنوند. با توضيح در باره احساس خود بدون اينکه به فرزند خود لطمه ای وارد کنيد به مقصود خود برسيد. تا زمانيکه کودک از نظر احساسی مورد حمله ديگران قرار نگرفته می تواند با ديگران همکاری کند.

  4. نوشتن يادداشت: بعضی مواقع نوشتن يک کلمه به همان اندازه تاثير می گذارد که حرف نزدن با فرد او را به فکر کردن وا می دارد.

  5. دادن اطلاعات: تحمل سرزنش و اتهام برای هر کس مشکل است بزرگترها بايد راجع به مسائلی اطلاعاتی به کودکان بدهند.

والدين گاهی می پرسند: اگر ما تمام اين روشها را به شکل مناسبی به کار گيريم آيا فرزندان ما هميشه واکنش مثبت نشان می دهند؟ پاسخ اين است که ما اميدوار نيستيم. فرزندان ما ماشين آهنی نيستند علاوه بر اين هدف ما اين نيست که يک سری روشهايی را به کار بنديم تا رفتار ما را تحت تاثير قرار دهد و فرزندان ما هميشه واکنش نشان دهند. هدف ما مورد توجه قراردادن بهترينهای فرزندانمان است. هوش - ابتکار- احساس مسئوليت، شوخ طبعی و ميزان حساسيت آنها نسبت به نياز ديگران.

 

3- راههای ديگر به جز تنبيه :

برای بسياری از ما طعنه، سخنرانی، اخطار، اسم گذاشتن و يا تهديد در طول دوران رشد به شکلی لاينفک جزيی از زبان گفتاريمان شده است و ترک اين عادت کار ساده ای نخواهد بود.

پس مرحله تغيير، مرحله آسان و زودگذری نيست.

روشهای زير راه ديگر غير از تنبيه را به ما نشان می دهد.

  1. راهی را پيشنهاد کنيد که فرد رفتار بهتری داشته باشد.

  2. نشان دادن نارضايتی شديد ( بدون ضربه به شخصيت )

  3. بيان انتظارات

  4. نشان دادن راهی به کودک برای جبران اشتباه

  5. دادن امکان انتخاب

  6. اقدام کردن

 

  1. مثلا" در فروشگاه کودک اذيت کردن را شروع می کند به جای تنبيه می توان راهی برای مفيد بودن پيشنهاد داد. مثلا" به فرزندنتان بگوييد او ليست خريد را آماده کند.

  2. مثلا" اصلا" از رفتار تو خوشم نمی آيد وقتی توی فروشگاهی بدوی مزاحم ديگران می شوی.

  3. من انتظار دارم وقتی از وسايل من استفاده می کنی آنها سرجايش قرار دهی.

  4. خوب حالا که برس من و شکستی بهتره پولهات جمع کنی و يکی برم بخری.

  5. ديگه دويدن در فروشگاه کافی است تو يا می توانی راه بری يا توی چرخ بشينی.

  6. خوب می بينم تصميم گرفتی توی چرخ دستی بشينی.

برای بسياری از فرزندان اين روشها کافی است که احساس مسئوليت را در آنان تقويت کند.  برای مشکلات پيچيده به روشهايی پيچيده تر نياز است. مربيان خانواده و مشاوران ازدواج برای پايان دادن به جدالها بر روی روشهای بسيار دقيقی کارکرده اند. در اين جا راههايی را که من برای گروه مطرح کرده ام بررسی خواهيم کرد.

  1. در مورد احساسات و نيازهای کودک صحبت کنيد.

  2. فکرهای خود را روی هم بگذاريد تا بتوانيد راه حل قابل قبول و منطقی پيدا کنيد.

  3. تمامی نظريات را بدون ارزيابی بنويسيد.

  4. مشخص کنيد کدام نظر را می پذيريد و کدام نظر را نمی پذيريد و کدام روش را سرانجام دنبال خواهيد کرد.

نکات بيشتری در مورد حل مشکلات قبل از حل مشکلات :

در هر مرحله حل مشکلات محتاطانه عمل کنيد.

قبل از هر اقدامی از خود بپرسيد: آيا هنوز تحت تاثير احساسات هستم و يا به اندازه کافی خونسرد هستم که گاهی در جهت حل مشکلات بردارم؟

  1. در مورد احساسات فرزند خود صحبت کنيد: ( فکر می کنم احساس تو .... )

  2. در مورد احساسات خود صحبت کنيد: ( حالا احساس من در اين مورد اين است...... )

  3. از فرزند خود دعوت کنيد که برای يافتن يک راه حل قابل قبول به شما کمک کند. تا آن جا که ممکن است به کودک اجازه دهيد که اولين نظر را ارائه دهد. مسئله مهم اينجاست که از هر گونه ارزيابی و ابراز عقيده در مورد نظريات فرزندتان خودداری کنيد.

  4. تصميم بگيريد که کدام نظر را می پذيريد و کدام يک را نمی پذيريد و به کدام نظر عمل خواهيد کرد.

  5. از تصميمات خود نتيجه گيری کنيد: " چه مراحلی را بايد طی کنيم تا بتوانيم تصميم نهايی خود را در عمل پياده کنيم؟ "

4- تقويت حس استقلال :

در بيشتر کتابهای مربوط به تربيت کودک می خوانيم که يکی ازمهمترين اهداف ما بعنوان والدين ، ايجاد حس استقلال در فرزندان است. اينکه به آنها کمک کنيم تا به افرادی غير وابسته مبدل شوند و بدون کمک ما نيازهای خود را بر طرف سازند.ما نبايد فرزندان را بصورت کپی های زنده از خودمات تصور کنيم چرا که آنها انسانهای واقعی اند با خصلتها، تمايلات، احساسات ، نيازهاو آرزوهای متفاوت روشهای خاصی که کودک را مستقل از ديگران می کند. بدين شرح است:

  1. به فرزندان حق انتخاب دهيم. ( بزرگسالانی که در زمان کودکی نياموخته اند که خود تصميم بگيرند در تصميم گيريهای بعدی در مورد شغل، زندگی و انتخاب همسر دچار مشکل جدی می شوند.

  2. نسبت به مشکلات فرزندان بی توجه نباشيم و به آن احترام بگذاريم زيرا او تشويق می شود که برای حل مشکلش خود اقدام کند.

  3. بيش از حد سئوال نکنيم: سئوال بيش از حد به منزله دخالت در زندگی شخصی تلقی می شود. کودکان در باره هر چيزی که مايل به صحبت در باره آن باشند در موقع دلخواه صحبت می کنند.

  4. برای پاسخ به سئوال عجله نکنيد: وقتی کودکی سئوالی می پرسد بهتر آن است که ابتدا به آنها فرصتی داده شود که خود پاسخ سئوال شان را بيابند.

  5. کودکان را تشويق کنيم که از منابع خارج از خانه کمک بگيرند. ما می خواهيم به فرزندان خود بياموزيم که آنها کاملا" وابسته به ما نيستند. برای حل مشکلات می توان از دنيای خارج از خانه مثل دندانپزشک مدرسه و دانش آموزان بزرگتر هم کمک گرفت.

  6. اميد آنان را نااميد نکنيم: زمانيکه احساس نااميدی را از کودکان دور می کنيم. اميد، آرزو و رويا را در آنان تقويت کرده و حتی در مواقعی راه را برای رسيدن به آرزوهايشان هموار می سازيم.

راههای ديگر تقويت حس استقلال :

  1. اجازه دهيد در مورد خودشان تصميم بگيرند:  مثل گفتن صاف ايستادن، صاف نشستن، و گوشزد کردن مطالب ديگر جدا" خودداری کنيد. کودکان اين نوع وسواس را دخالت در امور شخصی خود تلقی می کنند.

  2. در مسائل خصوصی فرزند خود دخالت نکنيد.

  3. هرگز راجع به کودکان در مقابل خودشان صحبت نکنيد: زمانيکه فرزند شما صحبتی در مورد خود می شنود خود را مانند شيی متعلق به والدينش احساس می کند.

  4. اجازه دهيد کودک خود پاسخ دهد: بهترين راه احترام گذاردن به نظريه فرزند، اجازه دادن به او برای پاسخ دادن سئوالات است.

  5. اطمينان خود را از آمادگی فرزندتان ابراز کنيد:  برخی مواقع کودک واقعا" مايل است کاری را انجام دهد ولی از نظر احساسی و يا جسمانی آمادگی انجام آن را ندارد. در عوض اجبار، اصرار و يا دستپاچه کردن او بهتر است اعتماد خود را به آمادگی نهايی او اعلام کنيد.

  6. بيش از حد از کلمه نه استفاده نکنيد: بسياری از مواقع والدين بايد نيازهای فرزندان خود را برآورده سازند، با اين حال بعضی از کودکان کلمه نه يا نکن را بعنوان تجاوزی به حريم شخصی خود تلقی ميکنند و به همين علت تمام نيروی خود را برای حمله متقابل به کار می گيرند. ( شروع به فرياد زدن، ناسزا گفتن و غيره ..... )

برخی جايگزين ها برای نه :

  1. دادن اطلاعات ( استفاده نکردن از نه ) : مثلا" کودک : مادر من ميتوانم برای بازی به کوچه بروم. درعوض گفتن " نه ، تو نمی توانی "  دليل مخالفت را اعلام کنيد.  " ما تا 5 دقيقه ديگر نهار می خوريم "  با چنين اطلاعی کودک به خود می گويد " فکر ميکنم نمی توانم بروم " .

  2. پذيرش اطلاعات ( پذيرش احساسی کودک )

  3. توضيح مشکل : بروم بيرون بازی کنم " دلم می خواهد تو را ببرم ولی مشکل اين جاست که تا نيم ساعت ديگر بايد شام آماده باشد ".

  4. زمانی که امکان انجام کاری هست از بله استفاده کنيد.  می توانم بازی کنم.  بله بعد از غذا

  5. مدتی را در مورد موضوع فکر کنيد : می توانم امشب تا دير وقت فيلم ببينم " به جای گفتن نه نمی توانی در عوض نه " بگوييد بگذار در موردش فکر کنم. "

بخش 5 - تحسين :

کودکانی که در محيطی زندگی می کنند که تواناييهای آنان مورد تقدير قرار می گيرد نسبت به خود احساس بهتری دارند و در مبارزات هم موفق تر خواهند بود و اهداف والاتری را در زندگی برای خود بر خواهند گزيد. احساس فرد نسبت به خودش ، تاثير بسيار عميقی بر روی تفکر، احساسات ، تمايلات، ارزشها و اهدافش خواهد گذارد و اين تاثير مهمترين عامل سازنده سيستم رفتاری اوست.

تحسين های مفيد در حقيقت به دو صورت ظاهر می شوند.

  1. بزرگسالان آنچه را می بينند، يا حس می کنند توصيف می نمايند. (به جای ارزيابی و سنجش، توصيف کنيد ). مثلا" من اتاقی می بينم با کف تميز، تخت مرتب و کتابهايی که منظم در قفسه چيده شده اند."

  2. آنچهرا احساس می کنيد توصيف کنيد. مثل " راه رفتن توی اين اتاق لذات بخش است. "

  3. رفتار تحسين آميز کودک خود را با يک کلمه خلاصه کنيد.

" تو مدادها، خودکارها و مداد شمعی هايت را دسته کرده ای و در  جعبه های جداگانه قرار داده ای اين کاری است که بدان نظام و ترتيب    می گويند."

مطالبی در باره تحسين :

  1. توجه داشته باشيد که تحسين شما با موقعيت و ميزان توانايی فرزندتان هماهنگی داشته باشيد.

  2. در تحسينهای خود هرگز به ضعفها و يا شکستهای گذشته کودک اشاره نکنيد.

  3. توجه کنيد نشان دادن علاقه بيش از حد ممکن است در تمايل کودک به انجام کار اختلال ايجاد کند.

  4. مطمئن باشيد که زمانی که رفتاری از کودک را تحسين می کنيد او بارها آن را تکرار می کند. اگر نمی خواهيد که فرزند شما مداوم درسوت خود بدمد از گفتن تو خوب می دانی که چطور سوت بزنی" خودداری کنيد.

بخش 6 - مانع از نقش پذيری فرزندان خود شويد.

تاکيد همه روان شناسان و کارشناسان کودک اين است که از پيشگويی های خود سرانه در مورد کودک به شدت خودداری کنيم. اگر شما کودک را کودن بناميد او خود را فردی کند ذهن خواهد ديد. اگر شما او را بدرفتار بدانيد، او به گونه ای عمل می کند که تا حد ممکن خود را بدرفتار نشان دهد.

نام نهادن و يا بر چسب زدن به کودک به هر شکلی قبيح شده و ناپسند است.

راه کارهايی در مورد ( مانع از نقش پذيری کودک خود شويم ) عبارتنداز:

  1. به دنبال فرصتهايی باشيم که به فرزندانمان تصوير جديدی از خود نشان دهيم.    مثلا" " تو از سن 3 سالگی اين اسباب بازی را داری ولی هنوز نو به نظر می رسد. "

  2. فرزندانمان را در موقعيتی قرار دهيم تا خود را به شکلی متفاوت ببينند. مثال " سارا، ممکنه اين پيچ گوشتی را برداری و پيچ اين کشور را سفت کنی ؟ "

  3. اجازه دهيم فرزندانمان بشنوند که از آنها به خوبی صحبت می کنيم.  " با وجودی که آمپول دردناک بود. او بازويش را محکم نگه داشت . "

  4. الگوی رفتاری مناسبی برای فرزندانمان باشيم.   "  باختن خيلی سخته و لی من سعی می کنم آن را قبول کنم. تبريک می گويم."

  5. گنجيه ای از بهترين لحظات آنان باشيم.  " به يا دارم که تو......  "

  6. زمانی که کودک بر اساس عادات پيش عمل می کند. احساسات و انتظاراتمان را ابراز کنيم.  " من اين کار را دوست ندارم. به رغم احساسات تو، انتظار دارم که مرد باشی ."

جمع بندی :

روند تغيير نقش پذيری در کودکان روندی بسيار پيچيده است. در اين روش نه تنها عقايد در مورد فرزندان بطور بنيادی تغيير می کند، بلکه بايد تمامی روشهای، آموخته شده به کار بسته شود. يعنی ما بايد تمامی روشها را با هم جمع بندی کنيم، پذيرش احساسات، استقلال، تحسين و .... "

و آخرين سخن اينکه : هرگز بعنوان والدين خوب ، سخت گير، بد، ..... به خود ننگريم. در ابتدا خود را بعنوان انسان بشناسيم. انسانی با قدرت رشد و تغيير بسيار روند زندگی و کار با کودک، روندی پرمشقت و خسته کننده است. روندی که نيازمند عشق و دانش و صبر است.

زمانی که نمی توانيم انتظارات خود را بر آورده سازيم حداقل می توانيم به همان اندازه که با فرزند خود مهربانيم، با خود نيز مهربان باشيم. اگر برای بهتر شدن ، فرزند ما نيازمند هزار شانس و فرصت باشد، بايد هزار و يک فرصت را در اختيار خود قرار دهيم.